تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی اهل البیت ع ");

iescroller.onmouseover=new Function("iescroller.scrollAmount=0");

iescroller.onmouseout=new Function("iescroller.scrollAmount=2");





پايگاه اطلاع رساني اهل البيت عليه السلام

اللّهم عجّل لوليك الفرج

و العافيه و النصر و جعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يدي




Ahlolbayt.Blogfa.Com











ألا إنّ حزب الله هم الغالـــــبون
هشت هشت هشتاد و هشت، میلاد امام هشتم بر شیعیان مبارکباد
پايگاه اطّلاع رساني اهل البيت علیهم السّلام
جنبش حمایت از دکتر احمدي نژاد

سه شنبه بیست و سوم تیر 1388

سخني با محمدرضا شجريان: اين دشت خوابگاه شهيدان است

به قلم امير عاملي

يك حرف صوفيانه بگويم، اجازت است؟

اي نورديده صلح به از جنگ و داوري است

جناب آقاي محمدرضا شجريان استاد آواز، خوشنويسي، كلكسيونر و شايد خيلي هنرها كه بنده خبر ندارم.

ضمن احترام به هنر شما بعنوان يك هنرستا كه الحمدلله شهرستاني هستم و بدون سود جستن از هيچ ارگان و هيچ دولتي هنر را ستوده و هنرمندان در خدمت وطن را ستايش كرده ام.

بدون مقدمه در پاسخ به نامه و مصاحبه هاي حضرتعالي، مطالب ذيل را تذكر مي دهم و قضاوت را به عهده وجدان پاك مخاطب يعني مردم بزرگ ايران مي گذارم.

استاد عزيز! شما چرا همواره زخم مي زنيد در حالي كه رسالت هنرمند زخمه زدن است. با اينكه:

«اگر تو زخم زني به كه ديگران مرهم» جانا:

«قول دشمن مشنو در حق دوست»

مصاحبه با بيگانگان و ادعاي خاك پاي مردم ايران بودن قسم حضرت عباس و خود خروس است نه دم خروس! چرا شما دوست داريد همواره پز اپوزسيون بدهيد البته در جمهوري اسلامي كه مخالفت كردن جرم ندارد بلكه جايگاه و پايگاه آدم را آن طرف آب محكم مي كند. مگر با مردم بودن چه عيب و ايرادي دارد؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بنده خدا در 21:42 |  لينک ثابت   • 





چهارشنبه سوم تیر 1388

از زندگانیم گله دارد جوانیم...

از زندگانیم گله دارد جوانیم

شرمنده‌ی جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را

یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم

پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق

داده نوید زندگی جاودانیم

چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر

وز دور مژده‌ی جرس کاروانیم

گوش زمین به ناله‌ی من نیست آشنا

من طایر شکسته پر آسمانیم

گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند

چون میکنند با غم بی همزبانیم

ای لاله‌ی بهار جوانی که شد خزان

از داغ ماتم تو بهار جوانیم

گفتی که آتشم بنشانی، ولی چه سود

برخاستی که بر سر آتش نشانیم

شمعم گریست زار به بالین که شهریار

من نیز چون تو همدم سوز نهانیم

شهریار

نوشته شده توسط بنده خدا در 10:33 |  لينک ثابت   •