تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی اهل البیت ع ");

iescroller.onmouseover=new Function("iescroller.scrollAmount=0");

iescroller.onmouseout=new Function("iescroller.scrollAmount=2");





پايگاه اطلاع رساني اهل البيت عليه السلام

اللّهم عجّل لوليك الفرج

و العافيه و النصر و جعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يدي




Ahlolbayt.Blogfa.Com











ألا إنّ حزب الله هم الغالـــــبون
هشت هشت هشتاد و هشت، میلاد امام هشتم بر شیعیان مبارکباد
پايگاه اطّلاع رساني اهل البيت علیهم السّلام
جنبش حمایت از دکتر احمدي نژاد

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388

تسلیت به مناسبت ارتحال عالم جلیل قدر آیت الله العظمی بهجت

انّا للّه و انّا الیه راجعون
سه شنبه ؛‌ تشییع پیکر مطهر آیت الله العظمی بهجت‏
تعطیلی حوزه علمیه قم بمناسبت ارتحال آیت العظمی بهجت
حضور مراجع در بیت آیت الله العظمی بهجت (ره)
نوشته شده توسط بنده خدا در 22:15 |  لينک ثابت   • 





جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388

چشم میمالم هنوز!!!

چشم میمالم هنوز

گوئی از خواب قرون برخاستم

زندگی گم کرده دنیای قدیم

نیست یک خشتی که عهدی نو کنم

خواب و بیداری چه کابوسی عبوس!

آشنایان رفته‌اند

داغ یک دنیا عزیز

وای! وحشت می‌کنم

*

مومیائی زنده بود

چشمهای گود‌رفته، بر تنش احساس گور

شاید از اهرام مصر

شکل یک فرعون و بخت‌النصر، یا یک همچو چیز

با شنل پوسیده خود، ارث اعصار و قرون

سرد و سنگین می‌رود. در میان چهره‌های مشئز.

گیج و گول و آج و واج

راه خود گم می‌کند

*

راه خود را بیخودی کج میکنم

میدوم در کوچه‌ها، پس‌کوچه‌ها

شاید آنجا که منزل داشتم

ها. همانجاست کز من چیزها جامانده است

کو؟ کجاست؟

گیج گیجی میخورم راهم دهید

آرزوها، عشقها گم کرده‌ام

میروم دنبال آن گمگشته‌ها

*

سایه‌ها از دور و بر در میروند

یادگارانی که شاید می‌شناسندم ز دور

آدمکهای که تند و فِرز غایب می‌شوند

جای پاشان از در و دیوار بالا می‌رود

سرصداها بیخ‌گوشی، پچّ پچّ و گیج و گنگ

بی‌صفتها گور خود گم می‌کنند.

شاید آنها هم خجالت می‌کشند

سر بزیر افکنده‌ام

از مُروّت دور نیست

شاید آنها هم چومن از گور بیرون آمدند

باید از محشر گذشت

این لجن‌زاری که من دیدم سزای صخره‌هاست

گوهرِ روشن‌دل از کان جانی دیگر است

*

ارث بابا کوره قسمت کرده‌اند

آب و رنگ من یکی‌برداشته

چشم و ابرویم بدست دیگری است

آن یکی پهلو قُلُمبیده چه خوب

شاید آن هم کلیه‌های من؟ صحیح!

ساز و چنگم در کُجا افتاده‌اند؟

این یکی ناچار می‌ماند زمین

کُندة سنگین که زورش می‌رسد؟

*

این که رد شد آن رفیق من نبود؟

از قد وبالا که دیدم عین اوست

پس چطور؟

او مرا دیده و باین سردی گذشت؟

ها- بگو

این یکی هم مال او کش رفته است

*

باز کوه بی‌زبان وِر می‌زند

با که می‌گوید سخن؟ با من که نیست

گُنگ مجنون لالبازی درنیار

من دگر گوشم بدهکار تو نیست

با هالو را مترجم لازم است

من که شاعر نیستم

گو بگوید هر که می‌فهمد زبان راز را

*

دختره با برق چشمان سیاه

یکّه خوردم راستی

عین آن یاروی هفده قرن پیش

آنکه در تابوت قیصرها غنود

ها- صدایش درنیار، این هم بله

سرُمه‌دان دیگری دزدیده است

عُذر می‌خواهم پری

من نمی‌گنجم در آن چشمان تنگ

با دل من آسمانها نیز تنگی می‌کنند

روی جنگلها نمی‌آیم فرود

شاخ زلفی گو مباش

آب دریاها کفاف تشنة این درد نیست

برّه‌هایت می‌دوند

جوی باریک عزیزم راه خود گیر و برو

*

هردم اندازد بکول ابلهی

کهنه انبانی پر از بازیچه دارد این فلک

باز ابله زیر بار

خنده می‌گیرد مرا

عین آنهایی که وقتی بار دوش بنده بود

حاصل آن پشت ریش و ناگهان خر غلط گور

خنده‌ام گیرد بگو یا گریه‌ام زین سرنوشت

*

داده‌های خود یکایک پس گرفت

عادتم داد و خمارم کرد و تریاقم نداد

لوله‌ها را باز کرده جمع و جور

میزند زیر بغل

باز آوردی که چه؟

پس نمی‌گیرم برو

ناز زنهائی که می‌گفتند دنیا مرد نیست

*

قهوه‌خانه، سوت کور

زانوی سکّو گرفته در بغل

در خمار مزمن خود چّرتکی

پنجره، خمیازه کش

در خمار یک غزل، یک پنجه‌ساز

چشم کاشیهای ابلق خوابناک:

از شکاف در بهر جان کندنیاست،

باز چشمک می‍زند

یک درخت بید مجنون سر بزیر

زُل زده در جوی آب اندیشه‌ناک.

آشنای من نهان در بیخ و کنج سایه‌ها

باز می‌خواند مرا

یک صدای التماس آمیز، گاهی خشمگین.

من چه می‌خواهی بگویم، یک نگاه

یک نگاته دردمند

آرزوی زنده کن من مرده‌ام

*

در تقلاّی فرار و کُنجکاو

هر کجا سر میکنم زندان و قفل

هی‌ زمین در زیر پا و آسمان بلای سر

این عقاب خشمناک سرنوشت.

در سکوت نیمشب. گاهی سحر،

یک پل اسرار، رنگ‌آمیز و محو

بر فرازِ کوههای سرد و سنگین بسته‌اند

ماه از آنجا میرود

آه! آه!

صخره‌های تیز وحشی بسته راه

این شنل پوسیده خواهد گیر کرد

بال و پر میسازم از این پاره‌ها

یک شب مهتاب از این تگنای

بر فراز کوهها پر میزنم

میگذارم می‌روم

نالة خود میبرم

دردسر کم میکنم

*

مهلت زندانیان برزخ است

بازهم آزادی صد سال عمر

منعکس شد در جهان و سدّ اسکندر شکست

میله‌ها از هم درید و سیل باغ‌وحش ریخت

امتحان آخری، خود آیت وقتی عظیم

عمر دنیا هم به پایان می‌رسد

جن برون فرمود از درگاه دولت انس را

دست در دست نفاق

پای ایمان در دل کفر و نفاق آید میان

جنگهای پرده پوشی منفجر خواهد شدن

میرسد افرشتگان

آشیان در مغز انسان می‌کنند

تیغ کین خار ندامت می‌شود

خشم وجدان التهاب دوزخ افروزد بجان

اتصال سیم برقش با عذاب وجدان

زنگ محشر می‌شکافد نعره‌ها و ناله‌ها

پرده‌ پایان فرود

یک سکوت هولناک و یک تکان

کفّه‌ها بالا و پایین می‌روند

سرنوشتی مهر وموم

باز می‌گردم به گور

میشکافم وحشت غاری عظیم

شانه‌هایم در فشار تگنا و تیرگی است

یک ستاره کوره سوسو میزند آن بیخها

روزن عشق و امید

چشمهائی خیره می‌پاید مرا

غُرش تمساح می‌آید به گوش

کبر فرعونی و سحر سامری است

دست موسی و محمد با من است

میروم

وعده آنجا که با هم روز و شب را آشتی است

صبح چندان دور نیست

«شهریار»

نوشته شده توسط بنده خدا در 11:48 |  لينک ثابت   • 





چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388

از مشرق قلبم رسیده فاطمیه . رخت عزایم كو ، رسیده فاطمیه . . .

بعد از این خورشید می ماند غریب ، می تراود از لبش ام یجیب . . .

 

زهرا كه شهيد گشت بي جرم و گناه

هست از غم او، سينه ي عالم پر آه

ناموس خدا كجا و سيلي خوردن

لا   حول   و  لا  قوه   الا   بالله

 *********************************************************************

دکتر شریعتی:

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

 

«فاطمه، فاطمه است»

نوشته شده توسط بنده خدا در 12:42 |  لينک ثابت   • 





جمعه چهارم اردیبهشت 1388

وفاي به عهد، نشانه ابرار

وفاي به عهد، نشانه ابرار

«يا ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد به پيمانهاي خود وفا كنيد...»(مائده:1)
وفاي به عهد و پيمان، يكي از فرايض الهي و از جمله آداب معاشرت و حسن سلوك با مردم به شمار مي رود. قرآن كريم يكي از ويژگي ها و خصوصيات افراد با ايمان را وفاي به عهد دانسته و مي فرمايد: «والذين هم لاماناتهم و عهدهم راعون؛ مومنان كساني هستند كه امانت ها و عهد خود را مراعات مي كنند» (مومنون:8). در آيه ديگر، وفاي به عهد و پيمان را نشانه ابرار و نيكان معرفي كرده، مي فرمايد: «...و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا؛ نيكوكاران كساني هستند كه به عهد خود (هنگامي كه عهد بستند) وفا مي كنند» (بقره:177). همچنين امر به وفاي عهد كرده و فرموده فرداي قيامت نيز از عهد و پيمانهايتان سوال مي شود كه به آنها عمل كرديد يا نه: «و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا». در اهميت وفاي به عهد همين بس كه خداوند متعال آنگاه كه مي خواهد از حضرت اسماعيل(ع) به عظمت نام ببرد، وفاي به عهد را به عنوان يكي از اوصاف برجسته او يادآور مي شود و مي فرمايد: «و اذكر في الكتاب اسماعيل انه كان صادق الوعد و كان رسولا نبيا»، جالب آنكه در اين آيه وفاي به عهد را پيش از مقام نبوت و رسالت مي آورد، گويي كه صدق وعد، پايه نبوت است.
در روايات نيز به وفاي به عهد و پيمان بسيار توصيه و ترغيب شده است. رسول گرامي اسلام(ص) فرمودند: «آن كس كه به خدا و روز جزا ايمان دارد بايد به وعده خود وفا كند»(اصول كافي2: 364). همچنين فرمودند: «كسي كه پايبند به پيمان خود نباشد، دين ندارد» (بحارالانوار72: 96). از حضرت علي (ع) نيز روايت شده است: «وفاي به عهد از نشانه هاي مردم متدين است» (سفينه البحار2: 675). در فرمان اميرالمومنين(ع) به مالك اشتر آمده است: «بپرهيز از اينكه به مردم وعده بدهي و تخلف كني... زيرا (تخلف از وعده) موجب خشم خدا و مردم خواهد شد، چنانكه قرآن مي فرمايد: نزد خدا بسيار خشم آور است كه بگوييد چيزي را كه به آن عمل نمي كنيد»(نهج البلاغه، نامه53). از امام صادق(ع) روايت شده است: «مومن برادر مومن و مانند چشم و راهنماي اوست، به او خيانت نمي كند و ستم روا نمي دارد و او را فريب نمي دهد و به او وعده اي نمي دهد كه تخلف كند»(اصول كافي2: 166).
دين اسلام آن قدر به وفاي به عهد اهميت مي دهد كه حتي در مورد دشمن و كسي كه از نظر عقيده و مسلك و هدف با انسان توافق ندارد، وفاي به عهد را لازم مي شمارد. امام صادق(ع) مي فرمايد: «سه چيز است كه خداوند به هيچ كس اجازه تخلف از آن را نداده است: اداي امانت در مورد هر كس خواه نيكوكار باشد يا بدكار، وفاي به عهد درباره هر كس خواه نيكوكار باشد يا بدكار، نيكي به پدر و مادر خواه نيكوكار باشند يا نباشند» (همان: 162). حضرت علي(ع) به مالك اشتر فرمان داد كه اگر به دشمن خود هم وعده اي دادي بايد به پيمان خود وفا كني: «اگر بين خود و دشمنت پيماني بستي و يا تعهد كردي كه به او پناه دهي، جامه وفا را بر عهد خود بپوشان و تعهدات خود را محترم بشمار و جان خود را سپر تعهدات خويش قرار ده، زيرا هيچ يك از فرايض الهي مانند وفاي به عهد و پيمان نيست كه مردم جهان با تمام اختلافاتي كه دارند نسبت به آن اينچنين اتفاق نظر داشته باشند و حتي مشركان زمان جاهليت بدان عمل مي كردند، چرا كه عواقب پيمان شكني را آزموده بودند. بنابراين هرگز پيمان شكني مكن و در عهد خود خيانت روا مدار»(نهج البلاغه: نامه 53).
از آنجا كه وفاي به عهد در تعاليم اسلامي از اهميت فوق العاده اي برخوردار است، مطابق فرمايش پيشوايان معصوم(ع) هر كس كه بخواهد به ديگري وعده اي بدهد بايد در موقع دادن تعهد، قدرت خود را ارزيابي كند كه آيا مي تواند به وعده اي كه مي دهد وفا كند يا نه و در صورتي كه توانايي ندارد، وعده ندهد. اميرالمومنين(ع) مي فرمايند: «چيزي را كه از وفا كردن به آن عاجزي وعده مكن»(غررالحكم: 407) نيز فرمودند: «چيزي را كه يقين به وفاي آن نداري، وعده مده» (همان)
بنابراين پايبند بودن به تعهدات و پيمانها، از مهمترين پايه هاي نظام اجتماعي بشر است، و لازم است كه انسان به وعده و پيمان خود عمل كند و از اين طريق موجبات تقرب و نزديكي خود به رسول اكرم(ص) را فراهم آورد؛ چه اينكه رسول رحمت(ص) فرمودند: «نزديكترين افراد در روز قيامت نسبت به من، كساني هستند كه در سخن راستگوتر، در اداي امانت كوشاتر و در عهد و پيمان از يكديگر باوفاتر باشند» (بحارالانوار21: 30)
نديدمت كه بكردي وفا بدانچه بگفتيطريق وصل گشادي من آمدم تو برفتي
وفاي عهد نمودي دل سليم ربوديچو خويشتن به تو دادم تو ميل باز گرفتي
نه دست عهد گرفتي كه پاي وصل بدارمبه چشم خويش بديدم خلاف هر چه بگفتي
(سعدي)

---------------------------------------------------------------------------

علي خاني

http://sobhesadegh.ir/1388/0393/M06.HTM#m4

نوشته شده توسط بنده خدا در 20:51 |  لينک ثابت   •